سیری براندیشه های ژاک دریدا با هدف ریشه‌یابی معماری دیکانستراکشن

خانه/مقالات/سیری براندیشه های ژاک دریدا با هدف ریشه‌یابی معماری دیکانستراکشن

چکیده
در طی سه دهه ی پایانی قرن گذشته تحولاتی، ارکان سبک معماری مدرن را به عنوان تنها سبک فراگیر متزلزل گرداند. .این تغییرات با انتقادات نیچه از مدرنیته از اواخر قرن ۱۹ در آلمان اغاز شد و توسط اندیشمندانی همچون ،هایدگر،دریدا،دلوز،لیوتارد ودیگران مورد بحث قرار گرفت. این جریانات فکری نتیجه ی بسیار مهم وتکان دهنده ای داشت و آن پیروی نکردن از یک اصل وایده ی غالب بود،خواه این اصل خرد ناب باشد و خواه دین و باورهای اعتقادی.با از بین رفتن فشار فرا روایت ها ورویکرد های غالب، جامعه پا به عرصه ی بی انتهای بی بازگشتی گذاشت که به همان اندازه می تواند بی نظیر باشد مبهم وخطرناک هم هست.
در پی چنین رویدادی معماری دچار سردرگمی عظیمی شد. مرزها شکسته شد،فراروایت ها ازبین رفت، نگرش های چند وجهی وچند معنایی به ظهور معماری به نام دی کانستراکشن و به تبع ان فولدینگ دامن زد. از فلسفه و با دریدا اغاز شد و پایش به بسیاری عرصه های دیگر کشید. از انجایی که نحوه ی تفکر،تفسیر،فلسفه و رخدادها تاثیر غیر قابل انکاری بر هنر و به طور اخص معماری دارند.
در تحقیق پیش روپس از بیان تعریف به ریشه یابی اندیشه های پسا ساختارگرایی پرداخته ام. سپس به بررسی ساختارگرایی، فلسفه تحلیلی و فلسفه اصالت وجود به عنوان سه بستر اصلی بروز اندیشه پرداخته و پس از آن با کنکاش در عقاید و اندیشه های دریدا ،مفهوم عبارت پسا ساختارگرایی و محور ها و وجه تمایز آن با اندیشه های قبلی را بیان کرده ام. با بررسی پارامتر ها و بستر اندیشه ،سیر نفوذ و ظهور این اندیشه را در حوزه های مختلف یک جامعه بررسی کرده و وابستگی های بین این فلسفه و معماری را مورد تحلیل قرار داده ام. در آخر اندیشه های معمارانی چون دلوز، کاتاری، چومی و… را با اندیشه های فیلسوف بزرگ دریدا مقایسه کرده ام و از این اندیشه به عنوان ریشه ای در ظهور معماری با سبک دیکانستراکشن و به تبع آن فولدینگ یاد کرده ام.

۱. مقدمه
دغدغه‌ی ساختار شکنی بحثی است که در دهه ی پایانی قرن گذشته مطرح شد. از فلسفه و با دریدا اغاز شد و پایش به بسیاری عرصه های دیگر کشید این موج جدید که دوران ساختار گرایی را خاتمه یافته می داند بحث روز بسیاری از روشن فکران است.در بسیاری از کشور ها از جمله ایران نیز راه یافته و در شماری عرصه ها از جمله ادبیات و سینما جایگاه قوی پیدا کرده. در هنر های تجسمی و معماری نیز گرچه به صورت تک مضرابی حضوری واضح ندارد اما از انجایی که نحوه ی تفکر،تفسیر،فلسفه و رخدادها تاثیر غیر قابل انکاری بر هنر و به طور اخص معماری دارند. برانم که در تحقیق پیش رو فلسفه ی دریدایی را کنکاش نموده و وابستگی های بین این فلسفه و معماری را بررسی کنم.

۲. ساختارگرایی به عنوان بستری بر اندیشه های پسا ساختارگرایی
از انجایی که اکثر محققان،دی کانستراکشن را حرکتی فرا ساختارگرایانه می دانند.. بنابراین ابتدا به بیان ساختارگرایی به عنوان بستر فکری موضوع می پردازم.از نیمه دوم قرن اخیر، فلسفه مدرن و مکتب اصالت وجود و خردباوری از طرف مکتب جدیدی به نام ساختارگرایی مورد پرسش قرار گرفت. این مکتب توسط فردیناند دوسوسور زبان شناس سویسی و لوی استراوس مردم شناس فرانسوی مطرح گردید. ساختارگرایی واکنشی در برابر خرد استعلایی و ذهنیت مدرن است. ساختارگراها معتقدند عاملی از ذهن مهم‌تر است که پیوسته مورد بی‌مهری قرار گرفته و آن ساختار زبان است. ساختارگرایی دو اصل بنیادین را داراست.«حفظ کلیت در عین رشد وتغییر» و «برتری روابط بر اجزا » بر اساس این دیدگاه اجزا در طول زمان می‌توانند تحول یافته و تغییر پذیرند ولی کلیت ثابت و قابل شناسایی می‌باشد و این امر از طریق روابط بین اجزا تحقق می‌یابد.
دریدا نقد خود بر ساختارگرایی را در جستار «نیرو ودلالت» پی گرفته،انجا نیز به همین نحو خودکفایی نظریه ی معطوف به نظام ومفهوم را به پرسش می کشد.

۱-۲ کلود لوی استراوس و اندیشه های ساختارگرایی او
اگر به عقیده دکارت همه چیز آگاهانه شکل می‌گیرد، به نظر استراوس ساختارهای فرهنگ اساطیر و اجتماع آگاهانه نیست، همه آنها در ساحت ناخودآگاه شکل می‌گیرد و مؤلفی ندارد. اگر از دوره دکارت، انسان موجودی است خردورز ، از نظر استراوس، انسان موجودی است فرهنگی و ماهیت انسان در بستر فرهنگ شکل می‌گیرد. طی سخنرانی استراوس در دانشگاه «جان هاپکینز» در سال ۱۹۶۶، محور بحث «کلودلوی اشتراوس»، انسان‌شناس بزرگ فرانسوی و نظرات ساختارگرایانه‌اش بود. موضوع بحث آن روز، «ساختارگرایی» نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی بود.دریدا در ان روز برای اولین باربه این باور خود که دوران ساختارگرایی به پایان رسیده پا فشاری کرد.

۳. فلسفه ی تحلیلی به عنوان بستری بر پیدایش فلسفه ی پسا ساختارگرایی
صراحت و روشنی بیان یکی از ویژگی‌های این فلسفه است. وظیفه فلسفه و فیلسوف در روزگار ما این است که با زبانی دقیق و روشن به تعریف و تبیین مفاهیم بپردازد نه آنکه به تبیین عقاید ی که از آنها بی خبر است .برتراند راسل برجسته‌ترین شخصیت فلسفه تحلیلی بود. وی و تنی چند از همکاران وی بر ضد فیلسوفانی که مروج و طرفدار متافزیک هگلی بودند شوریدند. آنها دریافته بودند که فیلسوفان طرفدار هگل با استفاده از زبانی مبهم، چند پهلو و غیر صریح می‌کوشند به عقایدی کهنه و مردود (متافیزیک افلاطونی)، صورت حق به جانب دهند. بنابراین راسل و همگنانش بر صراحت و ر وشنی زبان اصرار ورزیدند. این صراحت و روشنی بیان از مسائلی بود که با دریدا به نقد کشیده شد.

۴. فلسفه ی اصالت وجود(اگزیستانسیالیسم) به عنوان بستری بر پیدایش فلسفه ی پسا ساختارگرایی
اگر شرایط و عواملی که بر پیدایش اگزیستانسیالیسم مؤثر بود مورد مطالعه قرار دهیم می‌بینیم همان شرایط و عوامل ادامه یافت و به تعبیری می ‌توانیم بگوییم در واسازی مقری تازه یافت.
فلسفه در معرض حمله شدید تجربه‌گرایان و نیز روحیه علمی قرن بیستم قرار گرفت. انواع فلسفه‌ها اعتبارشان به دوره‌های گذشته تاریخی‌منسوب شد و از آن بدتر به اندیشه‌ها و ایده‌هایی که فقط منافع طبقاتی خاص را حمایت می‌کردند نسبت داده شد.بعد از جنگ جهانی دوم اوضاع بدتر شد وعدم اطمینان بارزتر.همان طور که منوچهر مزینی در کتاب واسازی اظهار می کند که : «اگزیستانسیالیستها سخن از بیهودگی زندگی گفتند و این در را به روی تردید در همه چیز گشود. واسازگران در را باز و بازتر کردند و پرده‌ها را بالاتر زدند و به نفی فلسفه‌ها و ارزشهای گذشته و پیشرفتهای علمی و حتی صراحت و روشنی در نوشتار پرداختند.» دریدا خود را غرق در فلسفه ی اگزیستانسیالیستی پوچ گرایی- که ژان پل سارتراز بزرگ ترین فیلسوفان او بود-یافت.فلسفه ای که شیفتگی نسبت به آن در کافه های دانشجویی ساحل چپ(رود سن) بی داد می کرد. سارتر از «تقدم وجود بر ذات» دفاع می کرد. او عقیده داشت که چیزی به عنوان گوهر یا ذات انسانی وجود ندارد.ذهنیت ما چیزی نیست که به ما داده شده باشد،این خود ما هستیم که یا کنش هایمان ان را می افرینیم.راهی که برای زندگی بر می گزینیم ما را چنان که هستیم می سازد.

۵. ژاک دریدا اغازگر نقد بر ساختارگرایی
دریدا مرزهای فلسفه و ادبیات را در هم شکست .او فیلسوفی جهانی است با مکتبی خاص. مکتبی ادبی، اجتماعی، سیاسی. فلسفه‌ی ژاک دریدا تمام نظرات فلاسفه‌ی قبل، از ارسطو و افلاطون گرفته تا مارکس، هگل و فروید را بر هم می‌زند.لایه‌های تفکر دریدا نه مخالف و نه موافق نظرات دیگر همکارانش بود. نه آنان را تمجید و یا تایید می‌کرد و نه نفی می‌کرد. دریدا با نقد فلسفه مرزهای بین فلسفه وادبیات را مورد تردید قرار دادوفلسفه را وارد حوزه هایی چون هنر،معماری،حقوق،سیاست و…کرد.به طوری که پای مسائلی چون نژادپرستی،هویت ملی،فعالیت های فمنیستی را به فلسفه وپای فلسفه رابه این حوزه ها باز کرد. مواردی که در اندیشه های دریدا عنوان می شود عمدتا به شرح زیر است:نفی مرکزی،رد تقابل ها،از بین رفتن مرزها،شالوده شکنی متن،حضور مخاطب،نفی حضور معنا.

۶. ظهوراندیشه ی پسا ساختارگرایی دریدا ونقد بر استراوس
نوریس در کتاب شالوده شکنی بیان می دارد:در دانشگاه «جان هاپکینز» در سال ۱۹۶۶، محور بحث «کلودلوی اشتراوس»، انسان‌شناس بزرگ فرانسوی و نظرات ساختارگرایانه‌اش بود. موضوع بحث آن روز، «ساختارگرایی» نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی بود.دریدا در ان روز برای اولین باربه این باور خود که دوران ساختارگرایی به پایان رسیده پا فشاری کرد.دامنه ی این نقد به انسان شناسی ساختار گری استراوس نیزکشیده شد.
«دریدا» در روز سخن رانی استراوس با بیان این مطلب که :
۱-۶ دوران ساختارگرایی به سر آمده است و دیگر افکار «لوی اشتراوس» طرفدار ندارد، محور مباحث را عوض کرد و از همان‌جا مخالفان آمریکایی خود را حیرت‌زده کرد
۲-۶ دریدا در این جلسه، ساختارشکنی را به عنوان مکتب فلسفی جدید عنوان کرد.
۳-۶ گفتار دریدا در آن زمان استادان جوان و دانشجویان را به وجد آورد و از همان روز طرفداران بسیاری را به خود جلب کرد. آن روز دریدا بر ساختارگرایی مُهر پایان زد.
۴-۶ دریدا را پدر ساختارشکنی می‌شناسند .
۵-۶ سئوالی که دریدا مطرح کرد این بود که ایا همه چیز همان طور است که امروز بوده است؟
۶-۶ این مقاله ی جنجال برانگیز با نام «ساختار،نشانه وسیری در علوم انسانی» جریان نوینی را در وادی نقد به راه انداخت که بر اساس ان فلسفه ماوراءالطبیعه غرب از دوران افلاطون تا دوره معاصر به بوته نقد سپرده شد.
۷-۶ دریدا بر این باور است که ساختار اجازه نمی دهد تا مفهوم ومضمون در یک متن مطرح گردد ووظیفه ی اصلی خود را ایفا کند.
۸-۶ دریدا با درج مقالات زیادی با هدف اثبات اینکه متون فاقد ساختار مستحکمی هستند وعناصر تشکیل دهنده ی متن در تعارض با یکدیگر هستند پرداخت.
۹-۶ در پی ان اندیشمندانی چون میشل فوکو،ژولیا کریستوی،ژاک لاکان تحت تاثیر این حرکت فلسفی ،ادبی قرار گرفتند و به خلق اثاری دست زدند.

۷. همفکران دریدا در اندیشه پسا ساختارگرایی
ژاک دریدا به منزله پایان نسلی از فیلسوفان واندیشمندان معاصر فرانسوی است:لاکان سارتر،فوکو،التوسر،دولوز،بلانشو وبوردیو. نسلی که دریدا،یکی از چهره های برجسته،نامداران است.اینان«شاعران گم شده ای»بودند که دریدا بازنمود وبازمانده«وفاداربی وفاست»وپاسدارمیراث متمایز ولی مشترک»انها بود.دریدا فیلسوفی «بی قرار» در هر دومعنای ان بود.«بی قرار»چون ناماندگاری در جا ومکانی ثابت،چون نامستقر بودن،دریدا همیشه یک «خارجی» بی قرار واستقرار بود.و«بی قرار» چون اضطراب «نا ارامشی»و«نااسودگی»خاطر.اوقرار واستقراردرهیچ منظومه وتحت هیچ «مرکزی» را بر نمیتافت.این «بی قراری»از نوع دوم او در اندیشه های ساختار شکنی اش ظهور پیدا کرد.

۸. ریشه ی اصطلاح ساخت شکنی در اندیشه دریدا
دریدا اصطلاح ساخت شکنی را از لابه لای سخنان مارتین هایدگربه دست اورد. هایدگر و مفهوم هرمونوتیک و تاویل متن،درک معانی متفاوت را بیان می کند.که تا حد زیادی می توان به اشتراکات بین شالوده شکنی و این مفهوم پی برد.
دریدا بعد ها از سخنرانی هایدگراستفاده کرد و پس از مدتی مدعی شد که انسان می تواند تمامی ساختار ونشانه ها را ساخت شکنی کند..وی به کرات به این مسئله تاکید ورزید که ساخت شکنی در صدد نیست که راهی برای تکامل یک اثر پیدا کند اما می خواهد نیازهای هر متن را به خالق اثر و همگان ارایه دهد. در واقع ساخت شکن ها برا ان هستند تا انچه مطرح نشده و انچه می تواند در یک متن صورت پذیرد تا بیان کنند. ساختارشکنی یعنی شیوه ای از تحقیق که بر اساس ان همه ی نوشته ها سرشار از سردرگمی وتناقض است ونیت نویسنده می تواند بر تناقضات نهفته در خود زبان غلبه کند.دریدا به همین دلیل صداقت و معنای حقیقی و دایمی را از متن می گیرد.و دنیایی از معانی وبرداشتها را با مخاطبین مختلف زنده می کند.در واقع یک فرد ساختارشکن نیز احتمال دارد به تمامی ناگفته ها اشاره نکند وبدین ترتیب یک متن به کرات می تواند ساختارشکنی شود.اصولا عملکرد جالب ساخت شکن ها باعث شده تا مخاطبین وحتی نویسنده دچار حالت تدافعی اودر پاسخ به سئوال «خود ساخت شکنی چیست؟دریدا جواب داده است هیچ چیز و این که چه چیزی نیست پاسخ همه چیز».

۹. مفهوم ساختار شکنی در اندیشه دریدا
Deconstructio در ادبیات دریدایی تنها واژه یا مفهوم نیست. این پدیده تنها نفی کننده ومنتقد نیست.نمی خواهد به جای حاکمیت وسلطه،حاکمیت وسلطه ی دیگری را بنششاند این واژه در فارسی «شالوده شکنی» یا« ساختار شکنی» ترجمه شده است. اما این ترجمه چندان رضایت بخش نیست. زیرا این اصطلاح معنای تخریب را نمی دهد.. Constructionدر زبان فرانسه به معنای فرایند و عمل ساختن وبنا کردن نیز هست .در حالی که شالوده به لحاظ مضمون تهی از چنین مضمونی است. از این رو معنایی در مقابل مفهوم ذکر شده را داراست ،گسستن اجزای به هم پیوسته ی ان،جدا کردن قطعات یک ساختار منسجم و واحد از همدیگر.
شاید برابر فارسی مناسب تر برای این واژه« اوراق کردن ساختمان» یا «اوراق گری» باشد. اوراق ،یعنی چیزی که دارای ورق ها یا قطعه های جدا،کنده یا باز شده از یکدیگر است.پس اضافه می کنم که اوراق خراب کردن و نابود ساختن نیست،همان طور که هدف اوراق چی دستگاه یا ماشین «فروش جداگانه ی قطعات کارامد انهاست».به نوعی «ریخت دیگر ونوین».

۱۰. پسا ساختار گرایی
مواردی که پساساختارگرایان را از مکاتب قبلی جدا می‌کند:
۱-۱۰ سوژه را از مرکزیت انداختن.
۲-۱۰ نقد تاریخ‌باوری: فوکو به جای استفاده از واژه تاریخ، دیرینه‌شناسی را به کار برد و گفت نگاه ما از حال به گذشته است.
۳-۱۰ توجه به زبان و اهمیت ویژه دال نسبت به مدلول. نوریس

۱۱. توضیح محورهای بیان شده در اندیشه پسا ساختارگرایی دریدا
۱-۱۱ نفی حضور معنا
از منظر دریدا هر آنچه در ذهن خالق اثر موجود است هیچ گونه برتری قابل توجهی برمعنای واژگان ندارد. او به راحتی منکر وجود هر گونه مدلولی می شود. از نظر او مدلول یک توهم بیش نیست که انسان برای خود آن را آفریده است. براساس اندیشه او می توان چنین نتیجه گرفت که هیچ حرکت و واکنشی از دال به مدلول وجود ندارد.
تعدد معانی یا تفسیر هرمنوتیک از مواردی است که دریدا عنوان می کند. بسیاری از معانی در لایه‌های عمیق‌تری از آنچه در سطح ظاهر می‌شود قرار دارند. از نظر دریدا معنا تابعی از مجموعه بسیار پیجیده روابط ناخودآگاه میان گوینده و شنونده و شرایط ویژه آنهاست. پس هرگز تسلط کامل بر آنچه گفته می‌شود ممکن نیست.دریدا عنوان می کند که خواننده به اندازه نویسنده اهمیت دارد. دریدا واژه ای دارد با عنوان« بذر پاشیده »وقتی یک متن ، درست شبیه بذر پاشیده شد ، دیگر ارتباط کسی که بذر را پاشیده با بذر قطع می شود ، یعنی نویسنده وقتی چیزی را نوشت و منتشر کرد ، خودش ، فقط خواننده اثرش است . همین حرف را افرادی مثل فوکو و رولان بارت نیز می گویند . آنها اسم این کار را می گذارند « مرگ مؤلف » ؛ یعنی وقتی مؤلف متن را افشانشد دیگر کارش تمام است. نویسنده خودش هم می تواند جزو یکی از بی شمار افرادی باشد که متن را می خواند ، دیگر « من » هیچ نفوذی روی آن ندارد و این متن برای خود شخصیتی مستقل و خودپاینده خواهد داشت.

۲-۱۱ نفی حاکمیت مرکز
دریدا معتقد بود در فلسفه غرب، نوعی محور وجودی حاکمیت دارد که تمام معانی با ارجاع به آن کامل می شود. هر اندیشمندی بر محورهای مورد علاقه خود توجه می کند و این محورها مانعی برای تأکید ذهن فیلسوف به دیگر مبانی و اصول است مقالات او برای اولین بار ساختار، نشانه و نمادهای اجتماعی را نقد کرد. وی معتقد بود که اندیشه‌ های فلسفی غرب بر گونه‌ای انانیت یا «خودمداری» تکیه دارد.
۳-۱۱ رد تقابل های دوتایی
دریدا تقابل میان طبیعت و فرهنگ،حیوانیت و انسانیت،لفظ ومعنی،حقیقت ومجاز،تن و روان،طبیعی ومصنوعی وواقعی وافسانه ای را که مشهور ومقبول همگان است،مورد چون وچرا وپرسش قرار می دهدکه در مورد انها به نظر قطعی نمی توان رسید.این تقابل هارا قابل رد وبی ثبات می داند.ومعتقد است در انها هیچ چیز بنیادین واساسی نمی توتن یافت.در واقع از مفاهیم سیاه وسفید مفهوم خاکستری را بیرون می کشد.
یک نمونه بارز از قرائت دیکانستراکتیو به چالش کشیدن تقابل‌های دو تایی است . از منظر ایده دیکانستراکشن در همه دوتایی‌های کلاسیک تفکر غربی یکی بر دیگری برتری داشته و نسبت به آن اصلی و محوری است. مثال‌هایی در این خصوص می‌تواند شامل مواردی همچون گفتار بر فراز نوشتار، حضور بر فراز غیاب، همسانی بر فراز تفاوت و پر بر فراز تهی باشد. ژاک دریدا اظهار می‌دارد که در چنین مواردی لنگه اول اصلی ، معتبر و برتر دانسته شده در حالی که لنگه دوم به عنوان ثانوی ، انشعابی و حتی سربار فرض می‌شود. این تقابل‌های دوتایی یا سلسله مراتب خشن و شکل‌د‌هی دیگر آن باید دیکانستراکت شود.
۴-۱۱ منش استعاری زبان
این که زبان منشی استعاری دارد سابقه ی طولانی دارد.این اموزه ابتدا در میان رمانتیک های المانی شکل گرفت.دریدا بیان می کند که زبان از وضوح می گریزد.هرواژه معنا یا معناهای خودش را دارد. اما شماری از معناهای ضمنی بیش وکم پنهان را نیز همراه خود می اورد.جناس ها وایهام ها ،همانندی های پژواکی یا انعکاسی،ارجاعات واشارات کنایی،تاویل های گوناگون،ریشه های متفاوت،معناهای دوگانه وغیره همگی در زبان وجود دارند.وحتی ممکن است برخی گفته ها،در شرایط خاص تصادفا معنای عکس بدهند ژاک دریدا معتقد است که زبان دارای منش استعاری است و اگر این منش استعاری را از آن حذف کنیم ، در حقیقت از ذات آن دور شده ایم . بعد به ادبیات اشاره می کند و می گوید ادبیات از این قاعده مستثنی است ، چرا که صادقانه به منش استعاری خود اعتراف می کند و ما می توانیم بدون واسطه به متن ادبی نزدیک شویم.فلسفه قبل از دریدا و نیچه این منش استعاری را نفی کرده بود.دریدا در تمام نوشته ها و مصاحبه هایش گفته است که ادبیات همیشه به این منش زبانی خود صادقانه اعتراف کرده است و هیچ وقت ادعا نکرده که متن های ادبی تلاشی جهت کشف حقیقت انجام داده اند یا به عبارت دیگر ، ‌دریدا همواره گفته که ادبیات تنها بخشی از حقیقت را می توانسته برملا کند ؛ حقیقتی که گاه خیلی متغیر می شود و از خواننده ای به خواننده دیگر فرق می کند.
دریدا یکی از منتقدان جدی سوسور بوده و در کتاب مواضع نسبت به دلالت های سوسوری بحث کرده است.دریدا می خواهد نشان دهد که نوشتار در زبان شناسی سوسوری به صورت سازمان یافته ای مورد تحقیر قرار گرفته است به نظر دریدا نوشتار باید از سر قصد غیر واضح ،پراکنده،ناپیوسته و مبهم باشد. چنین نوشته‌ای آنقدر باید خواننده را ناراحت و عصبانی کند که وی در ستیز برای درک مطلب ناگزیر شود اندیشه‌های خلاقانه خود را به کار گیرد. به نظر او نوشته‌های روشن، صریح و بدون ابهام موجب استعمار ذهن خواننده می‌شوند.

۱۲. نقد بر اندیشه های دریدا
در جریان دهه‌ی ۷۰ و ۸۰ میلادی، نوشته‌های دریدا محبوبیت زیادی برای او در دانشگاه‌های مهم جهان ایجاد کرد و رفته رفته نفوذ او در آمریکا وفرانسه بیش‌تر و بیش‌تر شد. آموزه‌های او برای استادان جوان و جویای کار در دانشگاه‌هایی که در تسخیر فلسفه‌های قدیمی‌تر بود، مایه‌ی مباهات شد.در گاه شمار زندگی دریدا که استراترن تنظیم کرده سال۱۹۹۲ سال جنجالی است از این رو که ، وقتی دانشگاه کمبریج پس از بحث‌های بسیار موافقان ومخالفان، به این فیلسوف، دکترای افتخاری اهدا کرد، نشریه اکونومیست در سرمقاله خود نوشت:
«مشکل خواندن مطالب دریدا این است که برای درک مطلبی اندک، تلاش زیادی لازم است». بسیاری ازخوانندگان، مطالب و نثر او را گیج‌کننده می‌دانند. در نوشتار او یک جمله ممکن است چکیده‌ی ۳ صفحه باشد و یک پاورقی طولانی‌تر از متن. از نظر وی، سکوت و نوشتار در برابر گفتار، از اهمیت بیش‌تری برخوردار است.. معماران وهنرمندان طراحی می‌توانند از رویکرد ساختارشکنانه در ساختمان‌ها استفاده کنند، یعنی از طرح‌های سنتی پرهیز کرده و به جای آن از فضاهای شکسته و ناآرام بهره ببرند.
زمانی که مفاهیم و معانی رویدادها در هاله‌ای از ابهامات نوشتاری و زبانی قرار دارند و نمادها و واژگان از تفهیم و انتقال این معانی ناتوان هستند، چگونه می توان به فلسفه و مبانی فکری دریدا اعتماد نموده و اصول و رهیافت ‌های مطروحه در آثارش را به عنوان راه‌حل نهایی فلسفه قبول کرد، در حالی از دیدگاه او معنی و مفهوم واقعی در بطن نوشتارها و گفتارها پنهان گشته است. دریدا با جرأت تمام به خود اجازه می دهد تا کل فلسفه و رویکردهای تک تک فلاسفه را مورد نقد قرار دهد، اما خود نیز فقط به جنبه‌ کوچک و ناچیزی از چالش فلسفی یعنی زبان نوشتاری تأکید می کند و از پرداختن به دیگر ابعاد نظری فلسفه عاجز می ماند. هابرماس درموردانتقادهای دریدا به خرد باوری و مرز بندی میان رشته ها می گوید:چنین انتقادی این خطر راداردکه به فروپاشی تمامیت خرد و عقلانیت بیانجامد.در این صورت بین علم وشعر یا حقیقت و توهم امتیازی وجود دارد.
حسن شعبانی در کتاب «مهارت های اموزشی و پرورشی» معتقد است از نظر دریدا معلمان از نظر معلومات و تجربیات اموزشی هیچ برتری نسبت به دانش اموزان ندارند. سئوال اینجاست که ایا به راستی این چنین است؟با این فلسفه بحث رهبر،معلم،استاد،راهنما و خیلی واژه ها از بین می رود و از انجایی که قرار هم نیست جایگزینی داده شود افراد و گروه ها در سردرگمی می مانند.الگو ها از بین می رود و هدایت معنی خودش را به عنوان یکی از وجه های مهم زندگی از دست می دهد.مشق نوشتن بدون سرمشق را بیان می کند.
زیبا کلام درکتاب «سیر اندیشه های فلسفی در غرب» رابطه با رد تقابل ها چنین می گوید:ضدیتی میان مفاهیم خیر وشر نیست.به نظر می رسد از بحث های شالوده شکنی به تنها نتیجه ای که می توان دست یافت ،این است که هیچ نقطه ی شروعی که به خیرمطلق و یا شر مطلق برسیم،وجود ندارد و به نوعی این دو مفهوم قابل جابه جایی هستند.
گراهام آلن در کتاب «بینامتنیت» بیان می کند که بر پایه ی عقاید دریدا مشارکت و پیشرفت در حامعه بیشتر می شود.عضویت فرد در گروه بدون تحمیل نظر هیچ عضوی مهارت های اجتماعی را بالا می برد. دکتر محمد ضمیران درکتاب «دریدا و متافیزیک حضور» می نویسد:«قرائت یک متن چیزی است شبیه به پی جویی انچه در محاق غیاب ونسیان قرار دارد واین را می توان غایت بن فکنی شمرد». ژاک دریدا یک یهودی سرگردان،بازمانده از کوره های ادم سوزی نازی ها وبیرون امده از اردوگاه های کار اجباری وتاریخ زنده وگویای واقعه ی هولوکاست است. حال این مطلب که این پیش زمینه ی تاریخی تا چه حد در افکار او تاثیر گذاشته خود جای بحث وبرسی دارد.اما انچه واضح است و در پی گفته های خود او بیان شده است حاکی از ان است که :دریدابارها بیان کرده که:« فیلسوف حل مسئله نیست.فیلسوف طرح مسئله است.او تنها یک چیز از خود پرسید تا دریدا شد :
آیا همه چیز همان طور است که تا امروز بوده است؟

۱۳. ظهور اندیشه دریدا درهنرو معماری
سال ۱۹۸۸ نقطه عطفی در پذیرش رسمی دیکانستراکشن در معماری است که از گردهمایی تعدادی معماران و منتقدان در گالری تیت لندن و متعاقباً با انتشار یک شماره ویژه از مجله “طراحی معماری ” یا همان AD در همین خصوص آغاز شد و متعاقباً با تشکیل نمایشگاه معماری دیکانستراکتیویستی در موزه هنرهای جدید نیویورک به اهتمام “فیلیپ جانسون” و بر اساس بحث‌ها و مذاکرات مفصل در مورد انتخاب کارها و اطلاق نام “دیکانستراکتیویست” به معماران شرکت کننده در این نمایشگاه تبیین و تثبیت شد. ارتباط مستقیم دیکانستراکشن با معماری نخستین بار توسط آرشیتکت‌های نظریه پرداز شامل “برنارد چومی” و “پیتر آیزنمن” تحقق یافته است اندیشه‌های دریدا به تبع دعوت برنارد چومی از وی برای همکاری با آیزنمن در طراحی پارک لاویلت به حوزه معماری راه یافت. جریان دیکانستراکشن در معماری را نمی‌توان تنها منتسب به نظرات ژاک دریدا دانست ، زیرا که وی نماینده تحولاتی است که در واکنش به شرایط روز غرب پدید آمده است. بررسی آراء و آثار معماران مختلف این گرایش، ما ر ا به سرآغازهای متفاوتی رهنمون می‌سازد. به همان میزان که آثار پیتر آیزنمن و برنارد چومی ملهم از اندیشه‌های دریدا می‌باشند ، آثار فرانک گری نیز از مکتب اکسپرسیونیسم تاثیر پذیرفته است.
دیکانستراکشن به عنوان یکی از مهم ترین جنبش های فکری پیشتاز در نیمه ی دوم قرن بیستم در فرانسه و امریکا مطرح شد.ژاک دریدا شخصیت اصلی دیکانستراکشن معتقد بود دیکانستراکشن صرفا نظریه نیست بلکه مجموعه ای از استراتژی ها یا شیوه های خوانش متن است.مهم ترین اصلی که دیکانستراکشن مطرح می کند این است که واحد های درون یک نظام به صورت تقابل های دوتایی کنار هم قرار می گیرند و متشکل از دو وضعیتی هستند که با یکدیگر نوعی رابطه دارند.لذا در چنین ساختارهایی همواره یک جز مثبت و دیگری منفی تلقی می شود. بنابراین،در هر فرهنگی جفت هایی مثل خوب/بد ویا عاقل/مجنون یافت می شود که در ان «خوب» بر «بد» ترجیح داده می شود.
دیکانستراکشن در جست وجوی نقاطی است که ساختار در انها متزلزل می شود. وقتی ساختار یک نظام دیکانستراکت می شود دیگر مرکز اجزا را در جای ثابتی نگه نمی دارد. و تقابل های دوتایی از میان بر می خیزند.این صرفا تلاش برای از بین بردن مرکز نیست،بلکه تلاش دارد تا یک مرکز دیگر را جایگزین ان سازد.
رویکرد اندیشه های دریدا در معماری به سال ۱۹۸۸ بر می گردد. گفته شد که در این سال نمایشگاهی با عنوان معماری دیکانستراکتیویست به همت فیلیپ جانسون،در موزه ی هنر های مدرن نیویورک برگذار گردید.در این نمایشگاه معمارانی نظیر پیتر ایزمن،برنارد چومی، و دانیال لیبیسکیند نگرشی متفاوت نسبت به مبانی معماری داشتند. اینان به تاثی از اندیشه های دریدا بر این باور بودند که ساختمان یک گزاره ی مستقل نیست.بلکه هر بنایی تنها در پیوند با فضاها و ساختار های اطراف خود اهمیت می یابند.از انجایی که ساختمان به واسطه ی رابطه و تفاوت هایش با دیگر بناها معنا پیدا می کند،لذا نمی توان ان را مستقل از موقعیتی که به ان شکل و هویت می دهد تجربه کرد. در نتیجه ساختمان های دیکانستراکشن شده مرز بین فضا ها را در هم می نوردند و با محیط اطراف خود وارد گفت و گوی نقادانه می شوند ودر ساختاری دیگر از انچه که بودند خود را به معرض نمایش می گذارند. به بیانی دیگر معماری به صورت متنی است که معماران باید همواره متناسب با ملزومات پروژه،قراعتی جدید از آن ارائه نمایند.
چومی معتقد بود:«مواردی باید در طرح باشد که در نگاه اول و قرائت نخست به نظر نمی امد». وی با کنکاشی موشکافانه،مواردی همچون تناقضات،دوگانگی ها و مسائل وتفسیر های حاشیه ای رادر طرح ها عیان و عریان نمود.به چه دلیل؟ به دلیل ان که معماری باید نمود کالبدی ذهنیت و بینش زمان خود باشد.معماری دیکانستراکشن به عنوان سبک فراگیر و جهانی عمر نسبتا کوتاهی داشت و از حدود یک دهه فراتر نرفت. ولی تاثیر شگرف و بنیادینی بر شیوه ی طراحی ونوع بازنمایی معنی وتفسیر در حوزه ی معماری داشت.انچه در پی این سبک و با نظریات دلوز آغاز شد، معماری فولدینگ بود.

۱۴. مفاهیم معماری دلوز در راستای اندیشه های دریدایی و زایش معماری فولدینگ
دلوز مانند دریدا اساس اندیشه ی خود را بر زیر سئوال بردن بینش مدرن و مکتب ساختارگرایی قرار داد.فلسفه ی دلوز،یک فلسفه ی افلاطون ستیز و دکارت ستیز است.از نظر دلوز،هستی از زیربناهای عقل ریاضی استخراج نشده است. وی در کتاب معروف خود،ضد ادیپ سرمایه داری و اسکیزوفرنی(۱۹۷۲) خرد مدرن را مورد پرسش قرار داد.از نظر دلوز،خرد هرجایی است. این فلسفه در معماری فولدینگ هویدا شد.
فلسفه ی فولدینگ منطق ارسطویی را نیز زیر سئوال می برد.از نظر این فلسفه هیچ ارجحیتی در جهان وجود ندارد.زیر بنا و روبنا وجود ندارد.فولدینگ به دنبال تعدد است و می خواهد سلسله مراتب را از بین ببرد.این فلسفه در پی از بین بردن دوگانگی است.فولد یعنی چین ولایه یعنی لایه های هزارتو،یعنی هر لایه درکنار لایه ی دیگر،همه چیز در کنار هم هست،هیچ اندیشه ای بر دیگری ارجحیت ندارد.تفسیری بالاتر و فراتر از دیگری نیست.
فولدینگ عمود گرایی،طبقه بندی و سلسله مراتب را مردود می داند. و به جای ان افقی گرایی را مطرح می کند.از نظر فولدینگ همه چیز هم سطح یکدیگر است. یکی از موارد کلیدی در مباحث مطرح شده توسط دلوز افقی گرایی است. دلوز به همراه یار همفکر خود گاتاری مقاله ای به نام «ریزوم» در سال ۱۹۷۶ در پاریس منتشر کرد. این موضوع در کتاب «هزار سطح صاف» ۱۹۸۰به صورت کامل تر توسط این دو مطرح گردید.داریوش شایگان اندیشمند معاصر در این باره می نویسد:«به زعم انان دلوز و گاتاری تفکر غرب قرن ها در استیلای الگوی درخت وار بوده است. همه ی رشته های مطالعاتی از این الگو تاثیر پذیرفته اند. در مقابل این نظام درخت وار،ریزوم و چند چارگی قرار دارد. که فعل بودن را از ریشه بر کند و ان را هزار تکه کند».دلوز هم مانند دریدا قرائت تک معنایی را مردود می داند و معتقد به قرائت ها وتفسیر های مختلف و تفاهم،تعامل این قرائت ها نسبت به یکدیگر است.
شایگان در باره ی نظر دلوز می نویسد:«هیچ واقعه،هیچ پدیده،هیچ کلمه و اندیشه ای وجود ندارد که معانی متعدد نداشته باشد،نتیجتا تنها جهان قابل شناسایی، جهان تمایز هاست و یا به عبارتی جهان تفسیر ها. ».بابک احمدی مولف و محقق معاصر درباره ی اندیشه ی دلوز می نویسد:«راه های بیشمار به خانه ای می رسند،در های متعدد قصر باز وبسته می شوند،همه چیز چند گئنگی معنا را تثبیت می کند».
بحث فولدینگ در معماری از اوایل دهه ی ۱۹۹۰ مطرح شد و به تدریج اکثر معماران نامدار سبک دیکانستراکشن مانند: پیتر ایزمن،فرانگ گری،زاها حدید و… به این سمت گرایش پیدا کردند.همانند دیکانستراکشن خاستگاه فلسفه ی فولدینگ در فرانسه و معماری فولدینگ در امریکا بوده است.این معماران در کارهای جدید خود پیچیدگی را با وحدت یا تقابل نشان نمی دهند.بلکه به صورت نرم و انعطاف پذیر،پیچیدگی ها و گوناگونی های مختلف را در هم می امیزند.
نظریه ی دیکانستراکشن جهان را به عنوان زمینه هایی از تفاوت ها می دید و این تضاد ها را در معماری شکل می داد. این منطق تضاد گونه در حال نرم شدن است تا خصوصیات بافت شهری و فرهنگی را به گونه ای بهتر مورد استفاده قرار دهد.معماران دیکانستراکشن عدم هماهنگی های درون پروژه را در ساختمان و سایت نمایش می دادند . ولی اکنون این تفاوت ها را در تقابل نشان نمی دهند بلکه انها را به صورت انعطاف پذیری در هم می امیزند.اگر در گذشته پیچیدگی و تضاد از دل تقابل های درونی پروژه بیرون می امد،در حال حاضر خصوصیات مکانی،مصاح و برنامه به صورت انعطاف پذیری روی هم تا می شوند.در حالی که هویت هر یک حفظ می شود.

۱۵. اندیشه در ایران
این موج در ایران هم دیده شده. در واقع ساختار شکنی در همه جوامع حضور دارد.یکی از کلیدی ترین دوره ها در تاریخ هنری و دید نو پیدا کردن به همه چیز دهه ۵۰بوده است. تفکر ساختار شکنی و موجی از مفاهیم جدید که وارد عرصه های مختلف شد بر روشن فکران همه کشور ها تاثیر گذار بوده. این که این موارد تا چه حد در انقلاب ایران و تجلیات فکری و هنری ان دوره از تاریخ موثر بوده قابل بحث است اما به هر حال تاثیر ان غیر قابل انکار است. هنرهای تجسمی:که به صورت تک مضرابی عبور کرده.شاید به دلیل اینکه هنر های تجسمی به ان مرحله نرسیده بود که این پدیده در ان رخ دهد.کارهایی با این فلسفه انجام شده است اما ساختار شکنی با یک اثر شاید شروع شود اما در یک اثر نمی ماند:احمد اسفندیاریان،محمد جوادی پور،مارکو گریگوریان(کارهای با گل)،مرتضی ممیزی(پدر گرافیک ایران) از جمله نامیان این روند هستند.
این قضیه در ادبیات خیلی قوی دیده شده است.شعر نو به خودی خود ساختار شکنی است.که با نیما ،اخوان ،سپهری ظهور خودش را ثابت می کند.علاوه بر ان در اثاری هم این نیاز به دیدی متفاوت،نیاز به ساختار شکنی دیده شده است.نمونه هایی را در زیر اشاره کرده ام:دکتر رضا براهنی :«خورشید های پشت سر مانده گرمی ندارند/من روزهای یادهایم را به بادی سرد سپردم/خورشیدهای پشت سر مانده گرمی ندارند».سپهری:«چشم هارا باید شست/جور دیگر باید دید».در فیلم نامه ها نیز از رد تقابل های سیاه و سفید به مفهوم خاکستری رسیدن شخصیت ها. کارهای اصغر فرهادی در سال های اخیر نمونه ی بارز این نوع دید،است.ساخت فیلم های هنری در سال های اخیر وپایان باز فیلم ها از نمونه های این دید جدید است.

۱۶. نتیجه گیری
این که دوران ساختار گرایی به سر می اید امری طبیعی است. در واقع ساختار شکنی هدف نیست شاید به نوعی روش است. روشی در راه رهایی از دیوار های بتنی بلندی که چهار چوب های همیشگی به دور ما کشیده اند و ما درصدد گشایش روزنی برای ورود نور هستیم.در هر دوره ی گذاری این ساختار شکنی وجود دارد.ظاهر کردن این فلسفه در معماری مشکل است .چون اساسا راه درازی برای رسیدن به یک عینیت یا پدیده از یک فلسفه باید طی شود.متاسفانه انچه دیده می شود معماری قوی نیست و تنها یک فلسفه ی بزرگ را به دنبال می کشد در حالی که این فلسفه در طرح دیده نمی شود.سئوال دیگری که مطرح است این است که ایا اساسا ضرورت دارد ما همه چیز را ساختار شکنی کنیم و این چند گانگی معنا را در همه ی عرصه ها داشته باشیم؟اساسا ساخت بنا با این فلسفه هدف است یا هدفی بالاتر را درپی خود دارد؟به نوعی هدف است یا روش؟درک مخاطب در یک اثر معماری مهم است یا نه؟ حوزه ی نفوذ این اندیشه در کدام حیطه های معماری است؟ در معماری ما مجازیم چه چیز را ساختار شکنی کنیم؟ از انجایی که معماری هنر صرف نیست و کاربرد ان اهمیت دارد ایجاد تعادل بین این امر و فلسفه ی بیان شده به چه صورت باید باشد؟ حوزه ی نفوذ جغرافیایی این فلسفه چگونه است ؟پذیرش عامه را در بر دارد؟ با توجه به اهمیت پذیرش عامه برای معماری چه طور تجلی این فلسفه قابل توجیح است؟ آیا حلقه ی واسط قشر روشن فکر برای تفهیم مفاهیم عنوان شده به قشر عام در جامعه ی امروز وجود دارد؟ و سئوال های زیادی که باید پاسخ داده شود.
دکتر جهانشاه پاکزاد در مقدمه ی کتاب «سیر اندیشه های شهرسازی» در خلال ضرورت بیان سیر یک اندیشه بیان می کند که« در کشور ما ایده ها و اندیشه ها هم مثل کالا وارد می شوند».و به راستی همین طور است . اندیشه بدون توجه به بستری که آن را شکل داده و به نوعی بی مکان و بی زمان تبلیغ می شود. و از انجایی که در بازار های ما هم اجناس تاریخ مصرف گذشته بسیار یافت می شود و به دست یک فروشنده ی ماهر ،خریدار را مبحوت انچه نمی داند می کند.در بازار اندیشه ها و ایده های ما هم شرایط همین است. وقتی سیر اندیشه ای بیان می شود خود اندیشه هدف نیست.به نوعی هدف این نیست که سحرشده ان را بپذیریم یا قاطعانه در مقابل پذیرش هر چیز جدید بایستیم.اندیشه ها بی زمان و بی مکان نیستند،در پس انها انگیزه ها،ضعف ها،نگرش هاو… وجود دارد و در بستر شکل می گیرند.نظریه پردازان بزرگ -از جمله دریدا –انسان هایی حساس و کوشا هستند که شرایط جامعه ی خود را درک کرده،مشکلات و مسائل را شناسایی و راهکاری کم وبیش سرنوشت ساز را برای حل آن ارایه داده اند.روشن است که هیچ کدام از آن راهکار ها جامع نبوده وتنها باریکه ی نوری روشن است در آرزوی یافتن خورشید.
مطلب دیگر که همانطور که ذکر شد در ادبیات ایران فلسفه ی دریدایی دیده شده و خیلی قوی حضور پیدا کرده.شاید این به خاطر قوی بودن ایران در ادبیات و داشتن مبانی نظری خیلی قوی باشد. چون ساختارشکنی نیاز به درک عمیق از ساختارها دارد.از این رو گرچه در ایران بنایی به سبک فولدینگ ساخته نشده ومثالی که از بازار های قدیمی زده می شود هم جای بحث داردو دیکانستراکشن ها هم در حد تقلید محض ساخته شده است . اما شاید روزی این فلسفه در معماری به صورت قوی ظاهر شود . زیرا معماری از عرصه های قوی کشور است .به راستی که پایان دریدا یک مقدمه است و دریدا فیلسوف حل مسئله نیست،بلکه فیلسوف طرح مسئله است. به یاد داشته باشیم که دریدا تنها از خود یک سئوال پرسید تا دریدا شد:«آیا همه چیز همان طور است که تا امروز بوده است؟

مراجع
۱. انصاری،حمیدرضا، تاثیر آراء و اندیشه‌های دریدا بر معماری، نشریه هنرهای زیبا ، شماره ۱۸.
۲. قبادیان، وحید، معماری دیکانستراکشن،فصل‌نامه معماری و فرهنگ،۱۳۸۰.
۳. نوریس،کریستوفر(۱۹۴۷).شالوده شکنی.یزدانجو،پیام(۱۳۸۰).تهران.نشر مرکز.
۴. مزینی، منوچهر، واسازی: ریشه‌های آن در فلسفه مدرن و نمود آن در معماری معاصر، قسمت اول و دوم ،نظر ، ۱۳۸۱.
۵. استراترن،پل(۱۹۴۰).آشنایی با دریدا.ایمانی،پویا(۱۳۸۸).تهران نشر مرکز.
۶. نوریس،کریستوفر(۱۹۴۷).شالوده شکنی.یزدانجو،پیام(۱۳۸۰).تهران.نشر مرکز
۷. مزینی، منوچهر، واسازی: ریشه‌های آن در فلسفه مدرن و نمود آن در معماری معاصر، قسمت اول و دوم ،نظر ، ۱۳۸۱.
۸. حقیقی،مانی(۱۳۹۲). سرگشتگی نشانه ها.تهران.نشر مرکز.
۹. بانی مسعود،امیر(۱۳۹۱).معماری غرب ریشه ها و مفاهیم.تهران.نشرهنرمعماری غرب.
۱۰. اقبالی، سید رحمان،ریشه‌های دیکانستراکتیویسم در فلسفه ، هنر و معماری ، نشریه هنرهای زیبا ، شماره۳۰.
۱۱. ضمیران،محمد(۱۳۷۹).ژاک دریدا ومتافیزیک حضور.تهران.نشر هرمس.
۱۲. شعبانی،حسن.(۱۳۷۷).مهارت های آموزشی وپرورشی.تهران.سمت
۱۳. زیباکلام،فاطمه(۱۳۷۸).سیراندیشه فلسفی در غرب.تهران.موسسه انتشارات وچاپ
۱۴. آلن،گراهام(۱۳۸۰).بینامیت.یزدانجو،پیام.تهران.نشر مرکز
۱۵. قبادیان،وحید(۱۳۹۱).مبانی ومفاهیم در معماری معاصر غرب.تهران.نشر فرهنگ ومعماری

تهیه و تنظیم : سعیده قرشی

Categories: مقالات|Tags: |